سفر به شگفتی ها

سلام مادر عزیزم،

امروز پیام صوتی که برایم گذاشته بودی را گوش دادم و خیلی لذت بردم. خوشحال شدم از این که شنیدم گردش های دسته جمعی خانوادگی ترتیب می دهید و از طبیعت و تاریخ لذت می برید. هیچ وقت از یاد نخواهم برد که عشق به سفر و تجربه را از شما یاد گرفتم. همیشه مدافع سفرهای کم خرج و آسان بودی تا تعدادشان بیشتر و صفایشان به یاد ماندنی تر باشد. چه قدر حیف مادر گلم که با وجود این حس زیبا و قشنگت، نتوانستیم سفرهای زیادی با هم داشته باشیم و شما برای راضی کردن احساساتت، به مستندهایی که از تلویزیون پخش می شد دلخوش می کردی تا مبادا چراغ خانه با دل غمگینت کم نور بشود.

مادر گلم، هر جایی که قدم میگذارم و هر سفری که برایم پیش میاد، همیشه شما را در کنارم حس می کنم و دوست دارم که با فیلم ها و عکس هایی که میفرستم شما را همراه خودم کنم. می دانم که این اصلا کافی نیست و جبران گذشته را نخواهد کرد، اما دوست دارم بدانی که دخترت چشم و گوش شما خواهد بود در این سفرهای دور از وطن!

برای این ماموریت بزرگی که بر دوشم دارم، خیلی مراقبم. اول از همه حواسم هست که اشتباه مستندهای گردشگری را تکرار نکنم. چرا که در این برنامه ها، معمولا تلاش سازندگان این است که در مدت کوتاهی مخاطبان را به سرزمین های ناشناخته ببرند و عجایب آن جا را معرفی کنند. اما غفلت می کنند از این که اصلی ترین نکته در پس سخن از نادیده ها و شگفتی ها پنهان می ماند... تمام هم و غم این برنامه ها آن است که بگویند مردمان آن سرزمین ها چه تفاوت های ویژه ای از منظر نژاد و فرهنگ با دیگر کشورها دارند، دستورهای غذایی خاصشان چیست و چه مذاهب و آدب و رسوم متفاوتی در بینشان رایج است... معمولا هم این مطالب برای مخاطبان آن قدر جذاب و سرگرم کننده است که یادشان می رود از خودشان بپرسند چرا هیچ سخنی در نتیجه گیری از بیان آبدار این «تفاوت ها» نشنیده اند؟! آیا به راستی مقصود نهایی از سخن بزرگان که ما را به سیر و سفر در جهان و طبیعت توصیه کرده اند، تنها سرگرمی و شگفت زدگی از عجایب است؟ آیا قرار نیست که به اشتراکات انسانی مان فکر کنیم؟ به این که زمین همه جا چه بخشنده است و آسمان همه جا آبی است؟ به این که آدم ها همه جا، با هر زبان و فرهنگی، در شادی ها می خندند و در غم ها می گریند... خوبی ها را تحسین می کنند و از بدی ها می رنجند؟! و به این که قرعه سرنوشت ممکن بود ما را در همان جایی رها کند که اکنون «غریب» می خوانیمش؟! آیا شگفتی واقعی جهان این ها نیست؟!

مادر گلم، من تصمیم گرفته ام از این پس در سفرهایم به دنبال «شباهت» ها باشم... می خواهم به نظم نهفته در پس آشفتگی های ظاهری نگاه کنم... و دوست دارم که «انسان» ها را ورای مرزها و رنگ ها ببینم...

کمکم کن و در کنارم باش.... انشاءالله دعای خیرت بدرقه راهم باشد و یاد زیبایت همراه سفرهایم... به امید خدا این جا برایت از این شگفتی ها می نویسم.

خیلی دوستت دارم و از دور می بوسمت

دخترت

۱۹ خرداد ۱۳۹۸

/ 0 نظر / 82 بازدید